السيد مرتضى العسكري ( كوشش دشتى )

83

سقيفه ( بررسى نحوه شكل گيرى حكومت پس از رحلت پيامبر ) ( فارسى )

12 ) معاويه معاويه ، در نامه‌اى به محمّد بن ابى بكر ، چنين نوشت : ما و پدرت ( ابو بكر ) ، فضل و برترى فرزند ابو طالب را مىدانستيم و حق او را بر خود لازم مىشمرديم ، پس ، چون خداوند براى پيامبرش ، كه درود خدا بر او باد آنچه را كه نزد خود بود اختيار كرد و وعده‌اى را كه به وى داده بود وفا كرد و دعوتش را آشكار نمود و حجّتش را روشن ساخت و روح او را به سوى خود برد ، پدر تو و فاروقش عمر ، اولين كسانى بودند كه حقّ على ( ع ) را غصب كردند و با وى مخالفت نمودند . اين دو ، دست اتفاق به يكديگر دادند ؛ سپس على ( ع ) را به بيعت خود خواندند . چون على ( ع ) خوددارى كرد و استنكاف ورزيد ، تصميم‌هايى ناروا گرفتند ( مىخواستند على ( ع ) را بكشند ) و انديشه‌هايى خطرناك دربارهء او نمودند تا در نتيجه على ( ع ) با آنان بيعت كرد و تسليمشان گرديد « 1 » . 13 ) سعد بن عباده سعد را پس از ماجراى سقيفه ، چند روزى به حال خود گذاشتند و سپس در پى او فرستادند كه بيا و بيعت كن ، كه همهء مردم و بستگانت با ابو بكر بيعت كرده‌اند . سعد پاسخ داد : به خدا قسم ، تا تمام تيرهاى تركشم را به سوى شما پرتاب نكنم و سنان نيزه‌ام را با خون شما رنگين نسازم ، با شما بيعت نخواهم كرد . چه تصور كرده‌ايد ؟ تا زمانى كه دستم قبضهء شمشير را در اختيار دارد ، آن را بر فرق

--> ( 1 ) . مروج الذّهب مسعودى 2 / 60 ؛ وقعة صفّين نصر بن مزاحم ص 135 ، چاپ قاهره ؛ شرح نهج البلاغهء ابن ابى الحديد 1 / 284 و 2 / 65 .